مهمترین اخبار مردم سالاری:

يک بار ديگر کافي بود حسن روحاني از پايان جنگ و ضرورت بازگشت کشور به يک وضعيت باثبات سخن بگويد تا واکنش‌ها آغاز شود؛ نه پاسخ به اينکه پيشنهاد او براي پايان جنگ چيست، نه بحث درباره اينکه «پايان عزتمندانه» دقيقاً چه مختصاتي دارد، بلکه حمله به خود او. کيهان از «عصبانيت آمريکا و روحاني» […]

تابوي پايان جنگ

admin
164
0 دیدگاه
05/06/15

يک بار ديگر کافي بود حسن روحاني از پايان جنگ و ضرورت بازگشت کشور به يک وضعيت باثبات سخن بگويد تا واکنش‌ها آغاز شود؛ نه پاسخ به اينکه پيشنهاد او براي پايان جنگ چيست، نه بحث درباره اينکه «پايان عزتمندانه» دقيقاً چه مختصاتي دارد، بلکه حمله به خود او. کيهان از «عصبانيت آمريکا و روحاني» نوشت، «راه مردم» سخنان او درباره تنگه هرمز را به «تنگه‌فروشي» تعبير کرد و يک نماينده مجلس نيز به جاي ورود به اصل بحث، با يادآوري ماجراي افزايش قيمت بنزين در دولت روحاني، به او تاخت.

اين واکنش‌ها اما يک سؤال قديمي و مهم را دوباره روي ميز مي‌گذارد: چرا در ادبيات بخشي از جريان تندرو، هر کس از پايان جنگ حرف مي‌زند، خيلي زود با برچسب تسليم، سازش يا خيانت مواجه مي‌شود؟
مسئله فقط حسن روحاني نيست. پيش از او، محمد خاتمي نيز وقتي از «صلح شرافتمندانه» سخن گفت، با واکنش‌هاي تند مواجه شد. خاتمي در سخنان اخيرش صراحتاً گفته است که «با جنگ نمي‌توانيم زندگي کنيم» و تأکيد کرده که مقاومت بايد براي رهايي از جنگ باشد، نه اينکه جنگ به يک هدف دائمي تبديل شود. او از صلحي سخن مي‌گويد که در آن نه همه‌چيز واگذار مي‌شود و نه قرار است طرف مقابل همه امتيازات را بگيرد؛ بلکه در مذاکره، «هم امتياز داده مي‌شود و هم امتياز گرفته مي‌شود».
حالا روحاني با ادبياتي متفاوت، از «پايان عزتمندانه جنگ» سخن مي‌گويد و تأکيد مي‌کند که کشور براي بازسازي، جذب سرمايه و بازگرداندن اميد به جامعه، نمي‌تواند در وضعيت جنگي باقي بماند.
پس شايد مسئله اصلي نه خاتمي است و نه روحاني. مسئله، تابويي است که طي سال‌هاي گذشته پيرامون خود مفهوم پايان جنگ ساخته شده است.
اينجاست که بحث «نه جنگ، نه صلح» اهميت پيدا مي‌کند، وضعيتي که شايد براي مدتي قابل تحمل باشد، اما نمي‌تواند براي هميشه به عنوان سياست يک کشور و زندگي يک ملت ادامه پيدا کند. کشوري که در سايه دائمي جنگ و تهديد زندگي مي‌کند، فقط هزينه نظامي نمي‌دهد؛ اقتصادش، سرمايه‌گذاري‌اش، زندگي مردمش و حتي اميد اجتماعي‌اش نيز هزينه مي‌پردازند. در چنين شرايطي، سخن گفتن از صلح لزوماً سخن گفتن از عقب‌نشيني نيست، همان‌طور که سخن گفتن از مقاومت هم نبايد به معناي جنگ براي جنگ باشد.

جنگ وسيله است، نه مقصد
هيچ کشوري نمي‌تواند براي هميشه در وضعيت جنگي زندگي کند. حتي اگر جنگ براي دفاع از کشور و حفظ منافع ملي اجتناب‌ناپذير شده باشد، باز هم سياست‌گذار بايد درباره پايان آن فکر کند. مذاکره، آتش‌بس، توافق يا صلح، لزوماً نفي مقاومت و قدرت نظامي نيست، بلکه مي‌تواند مرحله‌اي براي تثبيت دستاوردهاي مقاومت باشد.
حسن روحاني نيز در سخنان اخير خود دقيقاً بر همين مسئله تأکيد کرده است. او گفته است جنگ بايد «عزتمندانه» پايان بپذيرد و کشور پس از آن بتواند بازسازي شود، سرمايه جذب کند و اميد را به جامعه بازگرداند. اين سخن را مي‌توان نقد کرد، مي‌توان درباره راهکار پيشنهادي او بحث کرد و حتي مي‌توان پرسيد منظور از «پايان عزتمندانه» دقيقاً چيست؟ اما يک چيز عجيب است: اينکه اصل سخن گفتن از پايان جنگ، مساوي با تسليم تلقي شود.

خاتمي پيش
از روحاني چه گفت؟

اين نخستين بار نيست که يک سياستمدار اصلاح‌طلب درباره ضرورت پايان جنگ و رسيدن به صلح سخن مي‌گويد و با واکنش تندروها مواجه مي‌شود. محمد خاتمي نيز در ماه‌هاي اخير از «صلح شرافتمندانه» سخن گفته است. او تأکيد کرده که جنگ در نهايت يا با تسليم يکي از طرفين پايان مي‌يابد يا با تفاهم و مصالحه. از نگاه خاتمي، اگر هيچ‌يک از طرفين قادر به حذف ديگري نباشند، راهي جز مذاکره و رسيدن به تفاهم وجود ندارد.
خاتمي حتي از اين فراتر رفته و تأکيد کرده است که «با جنگ نمي‌توانيم زندگي کنيم». او همچنين گفته است مقاومت بايد براي رهايي از جنگ باشد، نه اينکه جنگ به يک هدف دائمي تبديل شود. اين تفکيک بسيار مهم است. مي‌توان همزمان طرفدار مقاومت بود و طرفدار پايان جنگ. مي‌توان قدرت دفاعي کشور را ضروري دانست و در عين حال معتقد بود قدرت نظامي بايد در نهايت در خدمت تأمين امنيت و ايجاد امکان براي يک راه‌حل سياسي قرار گيرد.

«صلح شرافتمندانه»
به معني تسليم نيست

يکي از مشکلات فضاي سياسي امروز اين است که برخي جريان‌ها تلاش مي‌کنند مفاهيم را از معناي اصلي خود خارج کنند. مذاکره مساوي با سازش معرفي مي‌شود، صلح مساوي با تسليم و هرگونه عقب‌نشيني از ادامه درگيري مساوي با شکست. اما صلح شرافتمندانه دقيقاً در نقطه مقابل تسليم قرار دارد.  خاتمي درباره صلح گفته است که در مذاکره «هم امتياز داده مي‌شود و هم امتياز گرفته مي‌شود». اين يعني طرفين وارد فرآيندي مي‌شوند که در آن قرار نيست يک طرف همه چيز را ببرد و طرف ديگر همه چيز را از دست بدهد.
اتفاقاً اگر قرار باشد مذاکره تنها زماني پذيرفته شود که طرف مقابل تمام خواسته‌هاي ايران را بپذيرد، ديگر نام آن مذاکره نيست. مذاکره يعني تلاش براي تأمين حداکثر منافع ملي در شرايطي که هيچ‌کدام از طرفين قادر نيست ديگري را به طور کامل حذف کند.

حمله به گوينده، جاي پاسخ را نمي‌گيرد
واکنش‌هايي که به سخنان روحاني نشان داده شد، نمونه‌اي از همين رويکرد است. وقتي يک نماينده مجلس به جاي بحث درباره اصل سخن، گذشته سياسي روحاني يا ماجراي بنزين را پيش مي‌کشد، در واقع وارد پاسخ به سؤال اصلي نشده است. روحاني ممکن است کارنامه‌اي داشته باشد که درباره آن نقدهاي جدي مطرح باشد، سياست خارجي او نيز مي‌تواند محل اختلاف نظر باشد. اما اينها پاسخ پرسش امروز نيست. پرسش امروز اين است: اگر جنگ هدف نيست، راه پايان آن چيست؟
همين سؤال را درباره خاتمي نيز مي‌توان مطرح کرد. مي‌توان با نسخه سياسي او موافق نبود، اما نمي‌توان صرفاً با برچسب «تسليم» صورت مسئله را پاک کرد. جامعه حق دارد بداند کساني که با هر نوع سخن گفتن از صلح مخالفت مي‌کنند، چه نقشه‌اي براي آينده دارند.

هرمز نبايد تقليل پيدا کند
روحاني در بخش ديگري از سخنان خود درباره تنگه هرمز نيز تأکيد کرده که اين تنگه بايد «پررونق» و در عين حال «اهرم امنيت» ايران باشد. او ميان امنيت تنگه و باز بودن مسير تجارت جهاني تضادي ذاتي نمي‌بيند و از «عبور بي‌ضرر» بر اساس قواعد بين‌المللي سخن گفته است.  اين بخش از سخنان او نيز مي‌تواند محل بحث کارشناسي باشد، اما باز هم مسئله اصلي در واکنش‌هاي تندروها، تبديل يک بحث پيچيده راهبردي به يک دوگانه ساده «بستن يا فروختن» است.
در حالي که منافع ملي الزاماً در بيشترين سطح تنش تعريف نمي‌شود. گاهي قدرت يک کشور در اين است که بتواند از موقعيت ژئوپليتيک خود براي تأمين امنيت و منافع اقتصادي استفاده کند، نه اينکه صرفاً از آن براي افزايش تنش بهره بگيرد.
خود روحاني نيز در همين سخنان تأکيد کرده که قدرت نظامي، ديپلماسي، موشک و پهپاد در تقابل با يکديگر نيستند و بايد در کنار هم در خدمت منافع کشور قرار بگيرند.

پايان جنگ چگونه بايد باشد؟
بحث بر سر اين نيست که ايران نبايد از خود دفاع کند. هيچ کشوري نمي‌تواند امنيت خود را به اميد حسن نيت ديگران واگذار کند. قدرت دفاعي، توان بازدارندگي و آمادگي نظامي لازمه حفظ امنيت کشور است، اما قدرت نظامي زماني به قدرت ملي تبديل مي‌شود که بتواند امنيت و آينده بهتري براي مردم ايجاد کند.
اگر جنگ براي دفاع از کشور است، پس بايد بتوان درباره پايان جنگ هم سخن گفت. اگر مذاکره براي تأمين منافع ملي است، پس مذاکره‌کننده نبايد به صرف مذاکره کردن متهم به خيانت شود. و اگر صلح قرار است عزتمندانه باشد، بايد درباره شرايطي بحث کرد که چنين صلحي را ممکن مي‌کند.
اين همان نقطه‌اي است که سخنان خاتمي و روحاني، با وجود تفاوت‌هاي سياسي و زماني، به يکديگر مي‌رسند: جنگ نبايد به يک وضعيت دائمي تبديل شود.

حق مردم درباره آينده
روحاني در سخنان اخير خود نکته مهم ديگري را نيز مطرح کرده است: مردم صاحبان کشورند و تصميم‌هاي بزرگ بايد با توجه به خواست و نظر آنان اتخاذ شود، اين حرف در بحث جنگ و صلح اهميت دوچندان دارد. هزينه جنگ را فقط سياستمداران پرداخت نمي‌کنند. هزينه جنگ را خانواده‌ها، اقتصاد، کسب‌وکارها، کارگران، کارمندان و نسل‌هاي آينده نيز مي‌پردازند. بنابراين طبيعي است که مردم حق داشته باشند درباره آينده‌اي که قرار است در آن زندگي کنند، سؤال کنند و حتي تصميم بگيرند.
اينکه عده‌اي هر سخن درباره صلح را خيانت و هر سخن درباره مذاکره را سازش بنامند، نه تنها مسئله را حل نمي‌کند، بلکه امکان گفت‌وگوي عقلاني درباره آينده را هم از بين مي‌برد.  از «صلح شرافتمندانه» خاتمي تا «پايان عزتمندانه جنگ» روحاني، يک خط مشترک وجود دارد، اينکه دفاع از کشور و حفظ عزت ملي لزوماً به معناي ادامه بي‌پايان جنگ نيست.  مي‌توان با روش خاتمي مخالف بود. مي‌توان به عملکرد دولت روحاني نقد داشت. مي‌توان حتي درباره جزئيات پيشنهادهاي آنها بحث کرد. اما نمي‌توان هر سخني درباره پايان جنگ را با برچسب
تسليم کنار گذاشت.

دسته بندی :
اجتماعیسیاسی
برچسب ها : ,
نظرات

اخبار مشابه